قصۀ یک شورای دانشجویی ناکام و بیانیه‌ای که قرائت نشد‍!

شورای دانشجویی در قاموس تشکلات کارگری

پیشگفتار

نطفۀ قصه‌ای که در ادامه برایتان نقل خواهم‌کرد؛ به‌مجردی بسته شد که انجمن علمی‌ رشتۀمان، در کانال تلگرام خود، فراخوانی را مبنی بر تشکیل شورایی داوطلبانه برای برگزاری هرچه بهتر دورهمی شب یلدا اطلاع‌رسانی نمود؛ آن زمان بود که فرصت را غنیمت شمردم و بی‌درنگ به کمک دوستانم در شورا شتافتم.

طی مباحثی که در شورای نوپا درگرفت؛ بنا شد که بنده مسئولیت تنظیم و تقریر بیانیه‌ای را عهده‌دار شوم که قرار بود در آغاز دورهمی آن را خطاب به حاضرین قرائت کنم. هرچند ناگفته ‌نماند که احدی غیر خودم از محتوی خطابه خبری نداشت. گزینش تعمدانۀ این تاکتیک، ابدا نه به قصد فریب‌کاری و نه حتی به قصد غافل‌گیری و سورپرایز بود؛ بلکه مشخصا در جهت حفظ شورا تا روز برگزاری و جلوگیری از انحراف و کانالیزاسیون اعضای محدودمان بود.
همانطور که احتمالا تاکنون پی برده‌اید؛ بنده ناچارا با گروهی التقاطی طرف‌ بودم. بلوک‌‌های ساختار شورا را عمدتا دو دسته شامل عناصر اوپورتونیستِ (فرصت‌طلب) بی‌خاصیت و عوامل راست و مذهبی تشکیل می‌دادند. در چنین وضعیتی تمرین دموکراسی شورایی ناممکن می‌شود وقتی که کادرهای شورا نسبت به آرای یکدیگر برخوردهایی متناقض، متباین، حتی بعضا متظاهر دارند و در کلیت امر، خواسته یا ناخواسته بازتولید سیستماتیک سلسله‌مراتب را دامن می‌زنند. روابط فکری اعضا صرفا بر اساس شناخت قبلی تعریف میشد. تو گویی بطری شیر مناسبات درون‌دانشگاهی را درون پیاله‌ای ریخته‌باشند. حتی اگر از میان این همه تضادِ نهان و آشکار، معدود نتیجه‌ای حاصل می‌گشت؛ ابدا نه هیچ گونه جمع‌بندی‌ای صورت می‌پذیرفت و نه حتی بارقه‌هایی از تئوریزاسیون خطوط مشترک اندیشه‌ها به‌چشم می‌آمد.
با وجود همۀ این مصائب ما نیاز به تمرین همزیستی داشتیم. چه بسا تمام این معضلات را به جان خریدیم تا برای چند روز هم که شده؛ تحت یک شورای دموکراتیک گرچه با سازوکاری ابتدایی و پیش‌پاافتاده در محل کارمان (دانشگاه) تجربه‌ بیندوزیم و کنش‌ بورزیم. اما سرنوشت بیانیه چه شد؟ چند ساعت قبل آغاز مراسم، از قرائت عمومی این نوشته ممانعت به عمل آمد؛ پیرو این برخورد، بنده نیز به تحریم مراسم و عدم حضور در آن بسنده کردم.

من باب ضرورت تشکل‌یابی جوانان

ممانعت شد که شد؟ خب! صد البته من به عنوان یک عضو کوچک جامعۀ مدنیِ قائل به سوسیالیسم، قرائت آن را به هر شکل ممکن برای هر تعداد دانشجوی ممکن، بر خود الزامی می‌دانم. اما آن زمان تحت فشار شرایط، قامتم خمود. مشخصا یکی از نیات بنده از نگارش بیانیۀ مذکور، جهت‌دهی و رهنمون‌سازی دانشجویان، به سمت پرورش ایدۀ تشکل‌یابی و کلکتیویته بود. در خصوص ضرورت ایجاد تشکیلات بین جوانان، قلم‌هایی متکثر بر انبوهی از کاغذها رقصیده‌اند. جهت فتح بابی از رواداری و تسامح مابین نیروهای جنبش چپ، پیشنهاد بنده مطالعۀ مقالۀ «تشکل جوانان، از واقعیت تا آرزو!» منتشره در شمارۀ ۹ فصل‌نامۀ «رادیکال»؛ که نشریۀ یکی از کلکتیوهای رهروی کنفدراسیون دانشجویان خارج با نام «شورای جوانان و دانشجویان چپ ایران» می‌باشد. آبشخور خط فکری این جرگه بر من محرز می‌نماید؛ به همین‌خاطر، خوانش مستدلات مواضعی که علیه اصول آنارشیسم (مشخصا مسألهٔ عدم رهبریت سیاسی) تبارز می‌دارد شخصا برای من جالب و خواندنیست! البته که وجود فواصل بنیادین فکری، خودبخود باب مباحثه و نقادی را می‌گشاید؛ و این شکاف نبایست دیدۀمان را بر مزایای دگراندیشه‌ها بربندد.
بگذریم؛ اما سرنوشت بیانیه چه می‌شود؟ سرآخر بعد از چند ماه کلنجار با خود، بنا را بر انتشار اینترنتی آن گذاشتم. خب گزافه‌گویی دیگر بس است؛ اینک به مطالعۀ اصل نوشته بنشینیم.

اما جان‌مایۀ بیانیه

“عرض سلام و خوشامد دارم خدمت دوستان گلم.
پیش از هر چیز مایلم جشن نوزایی خورشید رو بهتون تبریک بگم.
طی هماهنگی‌هایی که با دوستان، در انجمن علمی به عمل اومد بنا شد که بنده به عنوان کوچکترین عضو دانشگاه نکاتی رو به عرض مبارکتون برسونم.

فلسفۀ یلدا

بشر که می‌دید روزها در اواخر پاییز رو به کوتاهی می‌نهند و مداماً از تابندگی خورشید کاسته می‌شود؛ با خود خیال می‌کرد که خورشید در بستر مرگ خوابیده‌است. اما این غول سرخ پس از سه روز جان می‌گیرد و رستاخیز می‌کند؛ طی این نوزایی، روزها نیز بنا می‌کنند به درازتر شدن.
یلدا یا یوله در زبان سُریانی به معنای تولد است؛ تولد هور. این جشن طی گذر سالیان کارکرد مذهبی نیز بخود گرفته‌است. نمونه‌اش تولد ایزدِ باستانی ایرانی، مهر (میترا) برآمده از آئین مهرپرستی (میترائیسم). حتی ۲۵ دسامبر سالروز زایش مسیح از اندرون جان باکرۀ مریم مقدس نیز مصادف با این رخداد طبیعی‌ست. همۀ این مصادیق در گره‌گاه‌های تاریخی به نحوی با روز تولد خورشید پیوند یافته‌اند.
گرامی‌داشت جشن انقلاب زمستانی، بین ملل سرتاسر دنیا به انحای گوناگون رایج بوده و بناست ما هم در کنار آحاد خلق، به خوشی و پایکوبی بگذرانیم تا در این جهان پر از کرختی و فرسایش از چنین دست‌آویزهایی، بهینه‌ترین بهره‌ها را بجوییم. خب از فلسفۀ یلدا بگذریم؛ مایلم که در ادامۀ سخنم به شرح وضعیت کنونی بپردازم.

شرح وضعیت

پس از سالیان سال سیاست‌زدایی از دانشگاه‌ها و سرکوب جنبش‌های دانشجویی به کمک بازوی مولد قدرت سیستم توتالیتر، شاهد رخوتی دردآلود و بی‌سابقه در دستگاه‌های آکادمیک تولید اندیشه هستیم. طوری که تعهد به جامعه، بدل به تکلفی پرهزینه گشته. فقدان این تعهد بین اساتید و دانشجویان ما را توأمان به گرداب ابتذال رهنمون می‌شود. حقا سیلی که از دی ماه پارسال خروشید؛ تزلزلی عمیق بر هیبت بتوارۀ بی‌جان دستگاه حاکمیت افکند. طوری که اثر کوتاه‌مدت این جریان به شکل اکتیواسیون تشکل‌های کارگری و دانشجویی و همچنین اقلیت‌های قومی و مذهبیِ تحت ستم، صورت‌بندی شد.
کامیونداران، کارگران هپکو و آذرآب اراک، دراویش، معلمین، کشاورزان کازرون، کارگران شرکت فولاد و نیشکر هفت‌تپۀ خوزستان و اعتصاب کردستان صرفاً نمونه‌هایی از پراتیک پرولتاریای جان ‌به ‌لب رسیده می‌باشد.
در دانشگاه‌ها اما، تهران، پلی‌تکنیک و نوشیروانی بابل تجمعاتی مدنی و صنفی به وقوع پیوستانده‌شد. :))

همچنین در فصلی که گذشت دو تجمع اعتراضی نیز در حیاط هنرهای کاربردی دانشگاه خودمان، اولی در حمایت از اعتصاب معلمین و دیگری در حمایت از کارگران فولاد و هفت‌تپه برپا شد؛ که دومی سازمانمندتر و خلاقیت‌محورتر نسبت به اولی بود. دیری نپایید که پاسخ این حمایت‌ها از جانب کارگران دریافت شد. دقیقا آن زمان که کارگران خوزستانی در سی‌و‌چندمین روز اعتصابات خود، فریاد برآوردند: دانشجوی زندانی، آزاد باید گردد.
حقیقتا که این گاه همان گاهی‌ست که نهاده‌های طبقۀ کارگر به یک نقطه می‌رسند و یک جان می‌شوند. اما شورای صنفی به عنوان قدرتمندترین شورای دانشجویی دانشگاه، غایب بزرگ این تجمعات بود. دریغ از کوچکترین حمایتی، خبری یا حتی خمیازه‌ای! به راستی که شورای صنفی‌مان مشغول چه کاریست؟ بناست که طبق معمول بگذریم. اما قسمت خوشحال‌کنندۀ ماجرا، شعارهای دقیق و دلپذیر دانشجویان هنرمندمان بود. یکی از آن شعار‌ها از این قرار بود: فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم.
این گزاره که حلال بسیاری از سوءتفاهم‌هاست؛ در وهلۀ اول نشانگر رشد آگاهی طبقاتی‌ست. در هر حال اکثریت مردمان ما به ازای مقدار کاری مشخص، از کارفرمای استثمارگرشان دستمزدی معین دریافت می‌کنند. این جملهٔ بدیهی، ساده‌ترین تعریف از واژۀ «کارگر (پرولتر)» می‌باشد. اما نقطۀ عطف این شعارها، آن بود که پیشتر در تجمعات کارگران هفت‌تپه، سپس میان دانشجویان سرداده‌شد: نان، کار، آزادی؛ ادارۀ شورایی.

می‌شود گفت که این گزاره، آینۀ تمام‌نمای مطالبات کنشگران آزادی‌خواه است؛ به تعبیر دیگر این شعار به گونه‌ای موجز و مختصر، آلترناتیوی با رنگ و بویی تازه پیش پای خلق می‌نهد.”

!و من الأنارشی توفیق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *